سکوتي است جاده انتظارم
تنهاست ستاره شبهاي بي کسي ام
داغ ديده شدند اشک هايي که پا به پاي رفتنت چکيدند
رها شدند کبوترهاي خوش اواز زندگيم
ديگر از گذشته ، تنهايي و اشک هيچ نخواهم گفت
اما بگذار با آرامش اين شب لحظه هاي بارانيم را
برايت با خاموشي چراغ دلم روشن کنم
رفتي مسافر من......
با رفتنت آغاز شد ثانيه به ثانيه تپش اين تلخ تنهايي......
تقدس خيال من ، مرا ببخش
آروم اروم پر کشیدن و رفتن..... قشنگه نه
زندگی تو جهنم بهتر از زندگی با این آدما یبی عدالت و بی وفاست آره خیلی بهتره........
عزیزم بهت قول می دم دیگه نگم دیگه به کسی قصه مونو نگم دیگه نگم چیا شد و آخرش چه جوری تموم شد بهت قول می دم..................
دیگه با هیشکی حرف نمی زنم.............
نه دلتون برام نسوزه .......................بخونین و بگذرین و فراموش کنین ...........
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت
لعنت به تو ای عشق ای عشق جگرسوز
لعنت به تو ای اتش این قلب پرازسوز
لعنت به تو ای اتش بی وقت دمادم
لعنت به تو ای کس که پرتاب کنی همیشه ماتم
لعنت به تو ای خنده بی وقته خوش رنگ
لعنت به تو ای اینه شکسته از سنگ
لعنت به تو ای دیده لرزان صداقت
لعنت به تو ای دست که رفتی به رفاقت
لعنت به تو ای قلب که ساده رنگ بودی
لعنت به تو ای عشق که بی درنگ بودی
لعنت به تو ای که این غرورخارنمودی
لعنت به تو ای شب که مرا پرده اسرارنمودی
لعنت به تو ای ماه که درشب سیاهی
لعنت به توای ماه که روشن نکنی به عشق راهی
لعنت به تو ای زمانه بی در وپیکر
لعنت به تو ای قلب شکسته شده پرپر
لعنت به تو ای خفته بیدارنگاهم
لعنت به تو ای چشم سیاه سر راهم
لعنت به تو ای ناجی زندان رفاقت
لعنت به تو ای دست کشیده ز صداقت
لعنت به تو ای عاشق معشوق درنده
لعنت به تو ای تیر که خورده ای به این قلب تپنده
دلم به اندازه ی ابریترین روز پاییز گرفته ابرهای سنگین تو دلم دارن حرکت می کنن اما نمی بارن.......بوی پاییز را حس می کنم که سراسرزندگیم روفرا گرفته.........تاریکی شب های سنگینم حتی به روزهام هم هجوم آورده اندودارن به انا مسلط می شن .............
وتو و دیگران بدون توجه به آب شدنم همچنان دروغ می گین وروز به روز منو در اعماق دریای تاریک تردیدم فرو می برید ...........می خوام فریادبکشم و بگم خستم خسته تر از آونی که زندگی کنم خدایا دلم هوای شهر پشت دریاها روکرده اونجایی که مردمش بلد نیستن دروغ بگن خدایا بگو بهم می خوام بیشتر راجبه اونجا بدونم بگو که اونجا دیگه تردیدی نیست ومن هم یه روز می بری اونجا خدایا نکنه انتظارم واسه رسیدن به اون شهر بیهودست و تو منو به جرم گناهام از رسیدن به اون شهر محروم می کنی ..............نه نه نمی خوام اینطوری فکر کنم..........اما شاید هم........

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."
به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."
به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."
به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم
آتش گرفته سینه ی پهناورم را
طوری که سوزانده تمام پیکرم را
بایدبیائی رقص طوفان را ببینی
وقتی که با خود می برد خاکسترم را
با اینکه فردا فرصت پرواز کم نیست
در آسمان گم کرده ام بال و پرم را
دیگر امیدی نیست چون پائیز غربت
از من گرفته آخرین برگ وبرم را
ای برگ ريزان يادها
ای هجوم خاطره ی لحظه های ديدار
ای نجوای عاشقانه اشتياق در نگاه
ای پروانه پر سوخته عشق در طواف شمع انتظار
امانم دهيد .......... ا
امانم دهيد ٬ تازه از راه رسيده ام
بنگرید که بی او چگونه
می روم ولی ناتمام
می خوانم ولی بی صدا
می گريم ولی آرام و خموش
می شکنم مثل نفيری در گلوگاه بغض
می ميرم مثل لحظه ی عاشقی پرستوها
می ميرم ................. !




