ترانه عاشقی
وقـتــي بـه نبـودنت فـكـر مـيـكـنـم این بار گل فروش را میبینی...؟ مردان خانه به دوش... مادران سیاه پوش... واعظان دین فروش... محرابهای فرش پوش... زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم فروش... همه را میبینی...؟ نرو باران زمین جای قشنگی نیست، خدایا دیگر زمین بوی زندگی نمیدهد... سایه ام له شده زیر پایم دیده ام مات به تاریکی راه پنجه بر پنجره ات می سایم چشم های حلبی باز امشب نگه خویش به من دوخته اند شمع ها گرچه دمی خندیدند عاقبت گریه کنان سوخته اند!... یک ترانه که درآن ناب ترین می ها بود که مرا مست نمود ودرآن سرمستی شیره ی شهد لبانت به تن مرده ی من جان بخشید باز هم منتظرم شاید آن روز بیاید که دگر بار به میخانه ی لبهای تو مهمان بشوم به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته happy Valentine هیچکس با من نیست ! ... همیشه درد از دیگران است … گاهــی از نبــودنشـــان، گــــاه از بــــودنشــــان. آسمانها به خدا گفتند:
بي اخـتـيـآر لـبـخـنـد مـيـزنـَم
نـمـيـدآنــي كـه ايـن لـبخـنـد ؛
تـلـخ تـريـن لـحـظـه ِ زنـدگي ام رآ بـه تـصـويـر مـيـكشـد!!!
از آخر قصه بیا - سرد و غمگین -
و
مرا جای خودم بگذار - تلخ و سرد -
تا نیمه قصه پیش بیا
کمی صمیمیت تعارف کن .
چشم در چشمت میدوزم
و با تردید لبخند میزنم .
کمی صبوری و عشق . . .
حال قصه را رها کن
نزدیکتر بیا
دستانت را دور گردنم حلقه کن
به چشمانم خیره شو
و مرا عاشقانه ببوس .
کمی دور شو
تا ...
درست در همان لحظه که شوق آشنایی در دل جوانه زد ، توقف کن .
اینجاست آنجا که دوباره بخواهمت .
نقطه آغاز آغاز ما .

میخواهم یک تکه از آسمان را بخرم و به باران بگویم،
راز اين حلقه زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه كه در چهره او
اينهمه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت
حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است
همه گفتند : مبارك باشد
دخترك گفت : دريغا كه مرا
باز در معني آن شك باشد
سالها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهايي كه به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي
واي اين حلقه كه در چهره او
باز هم تابش و رخشندگي است
حلقه بردگي و بندگي است
آهسته تر از صدای بال پروانه ها
به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند
بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق
به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی
چون فریاد دوستت دارم
نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد
فریاد دوستت دارم را
می توان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند
پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم
دوستت دارم
.jpg)

مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی
در قفس میخوانم
چه غریبانه شبی ست
شب تنـــهـــایی من ...

خدایا با این همه بزرگی در خلقت ما، باز ما احساس تنهایی میکنیم، و خدا در
جواب تنهای آنها ستارهها را آفرید.
پس حکمت آفرینش ستارهها چیزی جز جبران تنهایی آسمانها نیست.
ستاره ها از خداوند گلگی کردند:
خدایا ما با این همه زیبایی در دیدن، کسی را برای دیده شدن نداریم، و خداوند
در جواب دلتنگی آنها انسانها را آفرید.
پس حکمت آفرینش انسانها چیزی جز دیدن زیباییها نیست.
زیباییها به خداوند گفتند:
خدایا ما را به دنیایی آوردهای که هیچ چیز زیبا و مقدسی در آن نیست، و
خداوند برای جبران این کمبود دوست داشتن و عشق را آفرید.
آهنگ سکوتت رساتر از هر فریاد
در گوشم طنین انداز می شود
و حجم خالی آغوشت
امن ترین مکان دنیا
آنگاه پا در کفش
انوار شادی خواهم کرد
قوانین را بر هم خواهم زد
پوسته ی دروغین دنیا را
خواهم شکافت
چنگ خواهم زد
به اولین حقیقت جاری
و یله از بعد زمان و مکان
حل خواهم شد
در سفیدی عاج گون
حقیقت ابدی بودنت...
| LeiLa-DiYaKo |





