تبليغاتX
ترانه عاشقی


ترانه عاشقی

وقـتــي بـه نبـودنت فـكـر مـيـكـنـم

بي اخـتـيـآر لـبـخـنـد مـيـزنـَم

نـمـيـدآنــي كـه ايـن لـبخـنـد ؛ 

تـلـخ تـريـن لـحـظـه ِ زنـدگي ام رآ بـه تـصـويـر مـيـكشـد!!!

تـــاريــخـــ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ســــاعـتـــ 17:59 نـــويـســـنـده نغمه| |

این بار
از آخر قصه بیا - سرد و غمگین -
و
مرا جای خودم بگذار - تلخ و سرد -

تا نیمه قصه پیش بیا
کمی صمیمیت تعارف کن .
چشم در چشمت  میدوزم
و با تردید لبخند میزنم .

کمی صبوری و عشق . . .

حال قصه را رها کن
نزدیکتر بیا
دستانت را دور گردنم حلقه کن
به چشمانم خیره شو
و مرا عاشقانه ببوس .

کمی دور شو
تا ...
درست در همان لحظه که شوق آشنایی در دل جوانه زد ، توقف کن .

اینجاست آنجا که دوباره بخواهمت .
نقطه آغاز  آغاز ما .

تـــاريــخـــ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ســــاعـتـــ 0:14 نـــويـســـنـده نغمه| |

گل فروش را می‌بینی...؟

مردان خانه به دوش...

مادران سیاه پوش...

واعظان دین فروش...

محراب‌های فرش پوش...

زبان‌های عشق فروش...

انسا‌نهای آدم فروش...

همه را می‌بینی...؟


می‌خواهم یک تکه از آسمان را بخرم و به باران بگویم،

نرو باران زمین جای قشنگی نیست، خدایا

دیگر زمین بوی زندگی نمی‌دهد...

تـــاريــخـــ جمعه هشتم اردیبهشت 1391ســــاعـتـــ 14:37 نـــويـســـنـده نغمه| |

دخترك خنده كنان گفت كه چيست
راز اين حلقه زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه كه در چهره او
اينهمه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت
حلقه خوشبختي است حلقه زندگي است
همه گفتند : مبارك باشد
دخترك گفت : دريغا كه مرا
باز در معني آن شك باشد
سالها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهايي كه به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي
واي اين حلقه كه در چهره او
باز هم تابش و رخشندگي است
حلقه بردگي و بندگي است
تـــاريــخـــ شنبه دوم اردیبهشت 1391ســــاعـتـــ 16:23 نـــويـســـنـده نغمه| |

آخرین عابر این کوچه منم

   سایه ام له شده زیر پایم

       دیده ام مات به تاریکی راه

           پنجه بر پنجره ات می سایم

                 چشم های حلبی باز امشب

                      نگه خویش به من دوخته اند

                          شمع ها گرچه دمی خندیدند

                               عاقبت گریه کنان سوخته اند!...

تـــاريــخـــ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ســــاعـتـــ 0:48 نـــويـســـنـده نغمه| |

توبرایم خواندی

یک ترانه که درآن ناب ترین می ها بود

که مرا مست نمود

ودرآن سرمستی

شیره ی شهد لبانت به تن مرده ی من جان بخشید

باز هم منتظرم

شاید آن روز بیاید که دگر بار به میخانه ی لبهای تو مهمان بشوم

تـــاريــخـــ یکشنبه بیستم فروردین 1391ســــاعـتـــ 18:11 نـــويـســـنـده نغمه| |

به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته
آهسته تر از صدای بال پروانه ها
به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند
بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق
به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی
چون فریاد دوستت دارم
نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد
فریاد دوستت دارم را
می توان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند
پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم
دوستت دارم

تـــاريــخـــ دوشنبه یکم اسفند 1390ســــاعـتـــ 17:36 نـــويـســـنـده نغمه| |

                 

           

happy Valentine

 

 

 

               

تـــاريــخـــ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ســــاعـتـــ 14:13 نـــويـســـنـده نغمه| |

هیچکس با من نیست ! ...


مانده ام تا به چه اندیشه کنم


مانده ام در قفس تنهایی


در قفس میخوانم


چه غریبانه شبی ست


شب تنـــهـــایی من ...

 

تـــاريــخـــ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ســــاعـتـــ 0:15 نـــويـســـنـده نغمه| |

همیشه درد از دیگران است …

گاهــی از نبــودنشـــان،

گــــاه از بــــودنشــــان.

 

تـــاريــخـــ شنبه یکم بهمن 1390ســــاعـتـــ 1:44 نـــويـســـنـده نغمه| |

                      

آسمان‌ها به خدا گفتند:
      خدایا با این همه بزرگی در خلقت ما، باز ما احساس تنهایی می‌کنیم، و خدا در
      جواب تنهای آنها ستاره‌ها را آفرید.
      پس حکمت آفرینش ستاره‌ها چیزی جز جبران تنهایی آسمان‌ها نیست.
      ستاره ها از خداوند گلگی کردند:
      خدایا ما با این همه زیبایی در دیدن، کسی را برای دیده شدن نداریم، و خداوند
      در جواب دلتنگی آنها انسان‌ها را آفرید.
      پس حکمت آفرینش انسان‌ها چیزی جز دیدن زیبایی‌ها نیست.
      زیبایی‌ها به خداوند گفتند:
      خدایا ما را به دنیایی آورده‌ای که هیچ چیز زیبا و مقدسی در آن نیست، و
      خداوند برای جبران این کمبود دوست داشتن و عشق را آفرید.
   

تـــاريــخـــ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ســــاعـتـــ 2:12 نـــويـســـنـده نغمه| |

آن دم که همسفر خیالبافی هایم می شوی
آهنگ سکوتت رساتر از هر فریاد
در گوشم طنین انداز می شود
و حجم خالی آغوشت
امن ترین مکان دنیا
آنگاه پا در کفش
انوار شادی خواهم کرد
قوانین را بر هم خواهم زد
پوسته ی دروغین دنیا را
خواهم شکافت
چنگ خواهم زد
به اولین حقیقت جاری
و یله از بعد زمان و مکان
حل خواهم شد
در سفیدی عاج گون
حقیقت ابدی بودنت...


تـــاريــخـــ یکشنبه هجدهم دی 1390ســــاعـتـــ 21:39 نـــويـســـنـده نغمه| |

LeiLa-DiYaKo